تبلیغات
عصرجمعه - زخمبند
چهارشنبه 28 فروردین 1392

زخمبند

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    نوع مطلب :کلاسیک ،

آرام و خوابم را بگیر از چشم و از احوال من

سوزم چو یخ در تابش سیمین رخ سیال من

ترکه به جانم می زند در مکتب آن صیاد من

هر چه خموش می شوم درد درون فریاد من

ور عاشقی گر دم زنم در دم زند لسان من

چون چشم در کارش کنم از جا کند جنبان من

سینه ندارد جای زخم زین یار خوش آزار من

دیوانگان و عاقلان در بهت حال زار من

این رسم و این آیین من جانم فدای جان من

کی میبری در یک نظر جان از بدن جانان من

"بامداد"





دخمل یخی
جمعه 14 تیر 1392 12:51 ق.ظ
شرمنده یه سوال این بامداد هایی که هی اخر مطالب گذاشتین ینی خودتون این متون رو نوشتین یا برا خوشکلیه؟؟
بهزاد پناهی
جمعه 30 فروردین 1392 02:24 ق.ظ
بسیار ،بسیار زیبا

پاسخ بامداد سربداران : سلام

ممنون شاعر جوان ...ما شاگرد مکتب شمایم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر