تبلیغات
عصرجمعه - مرثیه
شنبه 14 بهمن 1391

مرثیه

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    

پاییز در چشمهایش نفس می کشید

و  زمستان در دستان تنهایش یخ بسته بود

او مرده است

نگاه اش خیره به کاغذی مچاله مانده بود

و اسمی که تمامی باورش را می برد

او مرده است

او به اندازه تمامی مردگان

مرده است

بر گوری تنگ

دو پرنده

آواز خوش صبح می خوانند

و آنکه از دور دور می شود 

باید بداند که

او مرده است...

"بامداد"


فال انبیا
چهارشنبه 16 مهر 1393 08:27 ب.ظ
جدی میگم واقعا قشنگ میگی قطعه ها رو
ممنون
پاسخ بامداد سربداران : ای بابا:عرق شرم
NahaN
دوشنبه 23 بهمن 1391 01:40 ب.ظ

هیچی.مثل سابق سوت و كور حداقل واسه من یكی
بامداد
جمعه 20 بهمن 1391 11:53 ق.ظ
سلام پاکی جان....

ممنون،نظر لطفتونه...

از ف ف چه خبر؟
بامداد
جمعه 20 بهمن 1391 11:53 ق.ظ
ممنون نهان جان...

باز هم مورد لطف قرار دادی بنده حقیر رو...

چه کنم که گلم بی بوست،سبد سبد گل تقدیم تو
پروردگار پاکی
یکشنبه 15 بهمن 1391 11:01 ب.ظ

سلام این یکی هم زیبا بود
NahaN
یکشنبه 15 بهمن 1391 10:13 ب.ظ
محشر بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر