تبلیغات
عصرجمعه
یکشنبه 22 تیر 1393

بازگشت

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    

جوون های امروزی

عشق های دیروزی

پرسه های تنهایی

کامنت های دلسوزی

****************

سیاهی سنگ قبر

سنگینی سطح ابر

خاک های عمر من

مرگ از نوع صبر

**************



"بامداد"


چهارشنبه 1 خرداد 1392

هوای نبودن...

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    

آه تنهاییم را به سخره گرفته اند

دستانی که نبودنت را، به آغوش کشیده اند

باز برگرد ای هوای زنده بودن

که نفس ها در گرمگاه، به عفونت نشسته اند

چشم ها از پلیدی پشت پلک هاشان

زیبایی تو را نشانه گرفته اند

باز نگذار به نگاهی آلوده ات کنند

پاکانی که وام از مرده گرفته اند

اکنون ساعت هایم شماره ندارند

رفتنت را نفس هایم اندازه گرفته اند..

"بامداد"


چهارشنبه 11 اردیبهشت 1392

25

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    

پشت خودم گم شده ام...

پشت تنهای یک واژه

پشت دستانی...که دوست نبودند

من پشت یک شهر گم شده ام...

"بامداد"


پنجشنبه 29 فروردین 1392

24

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    

در انتهای یک کوچه

فصلی نو آغاز می شود

اگر خاطرات بر دیوار بگذارند...

"بامداد"


چهارشنبه 28 فروردین 1392

زخمبند

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    نوع مطلب :کلاسیک ،

آرام و خوابم را بگیر از چشم و از احوال من

سوزم چو یخ در تابش سیمین رخ سیال من

ترکه به جانم می زند در مکتب آن صیاد من

هر چه خموش می شوم درد درون فریاد من

ور عاشقی گر دم زنم در دم زند لسان من

چون چشم در کارش کنم از جا کند جنبان من

سینه ندارد جای زخم زین یار خوش آزار من

دیوانگان و عاقلان در بهت حال زار من

این رسم و این آیین من جانم فدای جان من

کی میبری در یک نظر جان از بدن جانان من

"بامداد"





چهارشنبه 21 فروردین 1392

فریاد

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    

پست ترین جملاتم را پست می کنم

به انتهای خلوتم

هه...

هی فریاد، چقدر سکوت می کنی

قبرستان دلت پر شده

کلمات،مرده بدنیا می آیند

پشت لبان خاموش....

"بامداد"


چهارشنبه 21 فروردین 1392

شاعر

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    

شاعر از پشت پرچین بیرون آمد

با داسی از کلمات

هنگامی که لبانش می گریست

برای همه ی دل تنگی های

...............................بی شعراش

.............................................بی واژه اش

او تنها بود.

"بامداد"


دوشنبه 28 اسفند 1391

23

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    نوع مطلب :قلبینه ها ،

لحظه های سرد برخواستن از گور تنهایی

همه را بی تو نفس می کشم...

"بامداد"


جمعه 20 بهمن 1391

22

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    نوع مطلب :قلبینه ها ،

عشق تکرار نگاهی بود.........................تکرار نشدنی


جمعه 20 بهمن 1391

21

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    نوع مطلب :قلبینه ها ،

مزه ی تلخ رفتن زیر زبان جاده

طعم شیرین دیدن دوباره ی تو در 
......................................برگ های کهنه خاطره

همه و همه را از نو نوشتم

تا یادم نرود که نمی روی.......

"بامداد"


شنبه 14 بهمن 1391

مرثیه

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    

پاییز در چشمهایش نفس می کشید

و  زمستان در دستان تنهایش یخ بسته بود

او مرده است

نگاه اش خیره به کاغذی مچاله مانده بود

و اسمی که تمامی باورش را می برد

او مرده است

او به اندازه تمامی مردگان

مرده است

بر گوری تنگ

دو پرنده

آواز خوش صبح می خوانند

و آنکه از دور دور می شود 

باید بداند که

او مرده است...

"بامداد"


چهارشنبه 4 بهمن 1391

زخمه

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    نوع مطلب :کلاسیک ،

نمانده راه برگشت که نزد تو بمانم

نه از دلی گذشتم که تاب هجر بدانم

یه روز و شب بگریم به کوی او نشینم

تو کی گذر توانی که درد دل بگویم

لبم بدوخت و آتش بجان من نشاندی

بیا ببین چه روزم به خون دل کشاندی

 به ساز و دل نوازی به غمزه و نیازی

نگون و بخت من را تو اینچنین بسازی

فرار و از که باشد منی که خود قرارم

به دام دل نشینم چه خوش نشینه کارم

رهای مرگم اما تو زجر دل بخواهی

بزن تو زخمه بر تار منم نوای آهی

"بامداد"


یکشنبه 1 بهمن 1391

لبخند...

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    

آنکس که خنجر در پوستین شب
.............................................نهان کرده است
تنها خونی به چشم دارد
که از قلب سیاه تو می جوشد
.........................................سپید رو
.......................................................نه از تاریکی شب
آرام
.........با او بخواب
در بستری پر از خنجر...

"بامداد"


چهارشنبه 20 دی 1391

دلم گرفته است

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    

دلم گرفته است

دلم از تنهای یک بغض گرفته است

دلم از تاریکی یک سکوت گرفته است

دلم گرفته است

دلم از خواب های تکراری گرفته است

دلم از کوچه های نیامدن گرفته است

دلم از تو

از خاطره ای یک اسم گرفته است

امشب

دل من

به وسعت یک اشکـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ــ

.........................................................که نمی چکد

......................................................................... ...گرفته است

"
بامداد"

 


چهارشنبه 20 دی 1391

دقایق

   نوشته شده توسط: بامداد سربداران    

انتظار کشیدن سخت است 

اما هر منتظری خسته نمی شود 

دقایق اول را می شمارد 

دقایق بعد به انتظار سکوت می کند 

و بعد از این 

دقایق است که خستگی او را می شمارد 

تا زمانی که از پا بیفتد اما... 

اما هر منتظری خسته نمی شود 


"بامداد"


تعداد کل صفحات: 4 1 2 3 4